تبلیغات
منطق،معمار اندیشه - سوء تفاهم یا مغالطه

سوء تفاهم یا مغالطه

سه شنبه 5 بهمن 1389  08:45 ب.ظ

 

دکتر فلاحی در مطلبی با عنوان مثال نقض برای تلازم منفصلات مانعة الجمع و در پاسخ به سئوال من مبنی بر اینکه آیا مجازیم با معیارهای منطق جدید در مورد منطق قدیم داوری کنیم؟ و نیز در واکنش به این تعبیر اینجانب که گفته ام «من در اینجا زبان طبیعی را بهترین زبان برای بحث  می دانم»؛ گفته است:

 من گمان می‌كنم تا وقتی در چنبره زبان طبیعی هستیم هرگز نمی‌توانیم دقیق بحث كنیم و مو را از ماست بكشیم و شاید اختلاف حقیقی بنده با حاج حسینی در همین مسئله باشد. من باید اثبات كنم كه در بحث تلازم منفصلات مانعه الجمع (و اصولا در همه بحث‌های احكام قضایا و قیاس) منطق قدیم از ناحیه زبان طبیعی آسیب‌های زیادی دیده است.

واقعا نمی دانم چرا ایشان از عبارت من این برداشت را نموده است؟ داوری در مورد منطق حملی بر اساس صورت منطقی گزاره های حملی کلی و جزئی با استفاده از تعابیر و نماد های ریاضی سال هاست که در بین منطق دانان جدید  و اهالی منطق تطبیقی رایج است و به آشکار شدن تفاوت های منطق قدیم و جدید در بحث پیش فرض وجودی و تاثیر آن در مبحث مربع تقابل( احکام تداخل و....) ، عکس مستوی و عکس نقیض و ضروب معتبر اشکال چهارگانه انجامیده است. به عبارت دیگر در منطق حملی استفاده از زبان منطق نمادی در روشن نمودن وجوه تمایز و اختلاف بسیار موثر بوده است و به نظر نمی رسد هیچ فرد اشنا با منطق قدیم و جدید با آن مخالف باشد. اما سخن من مبنی بر ترجیح استفاده اززبان طبیعی مربوط به بحث از شرطی ها وتلازم بین آنها اعم از منفصله و متصله  است ،که با توجه  به نظر اینجانب مبنی بر اینکه هیچیک از انواع شرطی در منطق قدیم با شرطی های منطق جدید قابل تطبیق نیست، اظهار شده است . طبیعی است اگر در این بحث فلاحی و حاج حسینی به یک تفاهم اولیه در مورد تطبیق انواع شرطی در منطق قدیم و جدید دست یابند استفاده از زبان نمادی بهترین راه برای بحث پیرامون این مسائل است.حقیقتا نمی دانم  این بحث فلاحی محصول سوء تفاهم صرف است یا محصول نوعی مغالطه . این ابهام بیشتر به این جهت برایم پیش آمده است که  ایشان به خوبی از دیدگاه اینجانب در مورد صورت نمادین شرطی ها در منطق قدیم وعدم امکان تطبیق آنها  با شرطی های منطق جدید آگاه است.

 

فلاحی در ادامه  پست مثال نقض برای تلازم منفصلات مانعة الجمع   ودر پاسخ به پرسش دیگر اینجانب مبنی بر ارائه یک مثال نقض گفته است:

پاسخ من به این چالش، مثال نقض زیر است:

همیشه چنین است كه حسن یا ریاضیدان نیست یا دایره را تربیع كرده است

_________________________________________________________

هیچ‌گاه چنین نیست كه یا حسن ریاضیدان است یا دایره را تربیع كرده است

صدق مقدمه آشكار است زیرا كسی كه ریاضیدان نباشد نمی‌داند تربیع دایره اصولا چیست تا چه رسد كه آن را انجام دهد؛ كذب نتیجه نیز چندان پوشیده نیست چرا كه ریاضیدان بودن و تربیع دایره كردن همواره مانعه الجمع و ناسازگارند چون ریاضیدانان می‌دانند كه چنین كاری محال است و نه تنها همه تلاش‌ها بر انجام آن ناكام بوده است، بلكه در سده‌های اخیر بر ناممكن بودن آن برهان آورده‌اند.

دراین مثال نیزچنانچه ملاحظه می فرمایید یک طرف فصل امر ناممکنی ( تربیع دایره) است که اصلا امکان وقوع ندارد  بنابر این با هیچ گزاره ای قابل جمع نیست فرقی نمی کند آن امر دیگر "حسن ریاضی دان است" باشد  یا  "حسن ریاضی دان نیست" . به همین دلیل بین این گزاره و هر گزارۀ دیگر هر چه باشد منع جمع وجود دارد و این منع جمع از عناد این گزاره با گزاره ای دیگر ناشی نمی شود بلکه از ماهیت ناممکن بودن آن ناشی می شود در حالی که بحث ما در مورد منفصله ای بود که بین دو طرف فصل عناد باشد و به سبب آن عناد وقوع یک طرف مانع وقوع طرف دیگر باشد مثلا چون  اگرحسن در خانه باشد نمی شود در مزرعه  هم باشد می گوییم حسن یا در خانه است یا در مزرعه ، و نیز چون اگر این پارچه قرمز باشد نمی شود زرد هم باشد  می گوییم  این پارچه یا قرمز است یا زرد. و همینطور عنادی که بین دو گزارۀ متضاد یا دو گزاره متناقض وجود دارد نه عنادی که از ناممکن بودن یک طرف فصل ناشی  می شود.  در مثال فلاحی آیا می شود گفت چون حسن ریاضی دان نیست دایره را تربیع نکرده است پس یا حسن ریاضی دان نیست یا حسن دایره را تربیع کرده است . یعنی آیا منع جمع از عناد بین دو گزاره ناشی شده است یا  از ناممکن بودن تربیع دایره ، چه حسن ریاضی دان باشد و چه نباشد. بدیهی است اگر منظور ایشان این بود که حسن یا ریاضی دان نیست یا برای تربیع دایره تلاش کرده است  شرایط منع جمع برقرار می شد  ولی مثال نقض  ایشان تامین نمی شد.

آیا خواندن و یادگیری صنعت مغالطه برای مغالطه نکردن است یا برای مغالطه کردن؟

     

فلاحی در ادامه  پست مثال نقض برای تلازم منفصلات مانعة الجمع می گوید:

حاجی حسینی برای زدودن ابهامات در سالبه كلیه مانعة الجمع به نكته‌ای اشاره كرده است كه فهم آن برای من بسیار دشوار است:

به علاوه از نظر مفهومی کاملا روشن است که  گزاره "هیچ گاه چنین نیست که یا حسن در خانه نیست  یا در مزرعه است" که  "یا" در آن مانعه الجمع است نقیض گزاره "گاهی چنین است که اگر حسن در خانه است در مزرعه است" میباشد

حاجی حسینی، در ادامه، همین تفسیر را برای اثبات سخن ابن‌سینا به كار برده است. من گمان می‌كنم در نقیض‌گیری ایشان اشتباهی رخ داده است. به گمان من، نقیض سالبه كلیه مانعة الجمع باید موجبه جزئیه مانعة الجمع باشد:

گاهی چنین است که حسن یا در خانه نیست یا در مزرعه است

و این جمله معادل است با:

گاهی چنین است که اگر حسن در خانه نیست در مزرعه نیست

و نه با آنچه حاج حسینی گمان كرده است:

گاهی چنین است که اگر حسن در خانه است در مزرعه است

 نوشته شده در  سه شنبه 5 بهمن1389ساعت 12:39  توسط اسداله فلاحی 

این بحث را فقط با طرح این سئوال پاسخ می دهم که آیا در مثال یاد شده اگر قبل از هیچگاه حرف نفی قرار بگیرد فقط بر هیچگاه عمل می کند و آن را تبدیل به گاهی چنین است می کند یا بر ادامۀ آنچه در دامنه نفی قرار دارد هم عمل می کند؟  برای مثال آیا اگر در دامنه حرف نفی، گزاره ای با سورکلی یا جزئی و در دامنه آن سور یک گزارۀ عطفی وجود داشته باشد و آن نفی را بر دامنه اش اعمال کنیم حرف نفی فقط بر سور عمل می کند یا  بر همۀ آنچه در دامنۀ نفی است؟


نوشته شده توسط: مرتضی حاج حسینی | آخرین ویرایش:سه شنبه 5 بهمن 1389 | نظرات() 

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.