تبلیغات
منطق،معمار اندیشه - متن ابن سینا در مورد تلازم منفصلات (مربوط به مطلب ابن سینا و اتهام مغالطه)

متن ابن سینا در مورد تلازم منفصلات (مربوط به مطلب ابن سینا و اتهام مغالطه)

جمعه 1 بهمن 1389  07:49 ق.ظ

متن ابن سینا به قرار ذیل است:

و اما التلازم فی المنفصلات انفسها فنقول: اما المنفصلات الموجبه ، الموجبة الاجزاء ، فانها یلزمها من المنفصلات ما یوافقها فی الکم بعد الخلاف فی الکیف، و یناقضها فی المقدم، مثالها فی الکلیات : دائما اما ان یکون کل ا ب و اما ان یکون کل ج د. یلزمه : لیس البتة اما ان لا یکون کل ا ب و اما ان یکون کل ج د. و کذلک لیس البتة اما ان لایکون کل ج د و اما ان یکون کل اب

و لنبرهن علی الاول منهما، .....فنقول: انه ان کذب علیه قولنا لیس البتة اما ان لایکون کل ا ب و اما ان یکون کل ج د ، صدق حینئذ علیه نقیضه، و هو انه قد یکون اما ان لا یکون کل ا ب و اما ان یکون کل ج د . و هذا یلزمه قد یکون اذا کان کل ا ب فکل ج د فیجوز الجمع البتة ، والمنفصل یمنع الجمع البتة

ابن سینا در ادامه نیز با مثال توضیح می دهد که عکس این حالت صادق نیست که فعلا از آن صرف نظر می کنم اما بر اساس آنچه در این متن به آن تصریح شده است اولا سور نقش اساسی دارد ، ثانیا  سور هر دو یعنی هم ملزوم و هم لازم کلی است ، ثالثا کیف آنها مخالف یکدیگر است یعنی یکی موجبۀ کلیه و دیگری سالبۀ کلیه است. رابعا عبارت "و المنفصل یمنع الجمع البتة" در برهان اقامه شده توسط ابن سینا قرینۀ صریحی است بر اینکه محور بحث  منفصلۀمانعة الجمع است پس اگر علاوه بر آن مانعة الخلو هم باشد می شود حقیقیه و اگر مانعة الخلو نباشد می شود مانعة الجمعِ فقط. بنابر این مورد باید در مثال هایی بررسی شود که یا حقیقیه باشند یا مانعة الجمع. به عبارت دیگر داوری بر اساس مانعة الخلو بودن منفصله ها در این بحث خطایی است فاحش.

بر این اساس  صدق گزارۀ "همیشه چنین است که عدد یا زوج است یا فرد " مستلزم صدق گزارۀ  " هیچگاه چنین نیست که عدد یا زوج نیست یا فرد است" و نیز مستلزم صدق گزارۀ " هیچگاه چنین نیست که عدد یا فرد نیست یا زوج است " می باشد. این در صورتی است که منفصله ، حقیقیه باشد. در مورد مانعة الجمعِ فقط هم همینطور است  مثل " همیشه چنین است که حسن یا در خانه است یا در مزرعه " که مستلزم این است که " هیچگاه چنین نیست که حسن یا در خانه نیست یا در مزرعه است" و نیز مستلزم " هیچگاه چنین نیست که حسن یا در مزرعه نیست یا در خانه است"که صدق هر یک با فرض مانعة الجمع بودن منفصله آشکار است.

آیا بهتر نیست پیش از  نسبت دادن مغالطه ای آشکار به ابن سینا به عنوان رئیس مشایین و منطق دانان مسلمان همۀ جوانب موضوع را بررسی کنیم و در نقل قول از او به ادامه متن و آنچه ابن سینا به آن تصریح نموده است توجه بیشتری داشته باشیم


نوشته شده توسط: مرتضی حاج حسینی | آخرین ویرایش:جمعه 1 بهمن 1389 | نظرات() 

اسداله فلاحی
جمعه 1 بهمن 1389 02:38 ب.ظ
اینكه شما فرموده‌اید كه «سور نقش اساسی دارد» این را بنده متوجه نمی‌شوم. تنها چیزی كه به نظرم می‌رسد این است كه اگر انفصال را حقیقی بگیریم استدلال درست است چه مقدمه و نتیجه، هر دو، منفصلة شخصیه باشند یا هر دو كلیه باشند یا هر دو جزئیه باشند (و حتی اگر مقدمه كلیه و نتیجه جزئیه باشد ایرادی وارد نمی‌شود). تنها حالتی كه ایراد وارد می‌شود این است كه از جزئیه به كلیه برسیم كه می‌شود استقراء و نه قیاس. بنابراین، چنان كه می‌بینیم نقش اساسی مربوط است به ادات‌های منطق گزاره‌ها و سورها نقش مهمی در استدلال ندارند.

با سپاس فراوان
اسداله فلاحی
جمعه 1 بهمن 1389 02:34 ب.ظ
البته در بخشی از سخن ابن‌سینا همچنان ایرادی به ذهنم می‌رسد كه امیدوارم با كمك شما بتوانم آن را حل كنم. عبارت ابن‌سینا چنین است:

و هذا یلزمه قد یکون اذا کان کل ا ب فکل ج د فیجوز الجمع البتة

اینكه ابن‌سینا از متصله موجبه جزئیه به امكان جمع مقدم و تالی می‌رسد برای من بسیار مبهم است. البته اگر مانند رشر، متصله موجبه جزئیه را با تركیب عطفی تحلیل كنیم ایراد مرتفع می‌گردد، اما اگر چنان كه شما در مقالات و رساله دكتری‌تان فرموده‌اید، تحلیل رشر خطا باشد و در موجبه جزئیه نیز ناگزیر باشیم از شرطی به جای عطفی استفاده كنیم، من نمی‌دانم چگونه از متصله موجبه جزئیه می‌توان به امكان جمع طرفین رسید. اگر ایده‌ای به ذهنتان می‌رسد لطفا دریغ نكنید.
اسداله فلاحی
جمعه 1 بهمن 1389 02:19 ب.ظ
با سلام و تبریك به مناسبت انتشار این وبلاگ بسیار خوب

درباره اینكه قاعدة ابن‌سینا وقتی درست است كه ادات انفصال را ادات انفصال حقیقی بگیریم حرفی ندارم. سخنتان كاملا درست است. اگر تعریف زیر را برای انفصال حقیقی بپذیریم:

(p*q) =df (p-->~q)&(~q-->p)

آشكار است كه استدلال زیر در منطق كلاسیك، منطق وجهی لویس (استلزام اكید) و منطق ربطی درست است:

p*q
-------------
(p*q~)~

اما عكس آن تنها در منطق كلاسیك درست است و در منطق استلزام اكید یا منطق ربط نادرست است. از اینجا می‌توان نتیجه گرفت كه مقصود ابن‌سینا از انفصال (احتمالا) انفصال عنادی (مشابه استلزام اكید یا استلزام ربطی) بوده است نه انفصال اتفاقی یا تابع ارزشی.

اما در اینكه این حكم برای انفصال مانع جمع درست باشد با شما موافق نیستم زیرا اگر تعریف زیر را برای انفصال مانع جمع بپذیریم:

(p|q) =df (p-->~q)

آشكار است كه استدلال زیر در هر یك از منطق‌های كلاسیك، لویس و ربطی نادرست است:

p|q
-------------
(p|q~)~

زیرا اگر انفصال را تابع ارزشی و اتفاقی بدانیم این استدلال به صورت زیر تحلیل می‌شود:

(p&q)~
-------------
(p&q~)

كه آشكارا نادرست است. اگر انفصال مانع جمع را به ضرورت «منع جمع تابع‌ارزشی» (مشابه استلزام اكید) تعریف كنیم استدلال به صورت زیر درمی‌آید:

(p&q)~[]
-------------
(p&q~)<>

كه باز هم نادرست است. اگر به زبان منطق ربط هم بنویسیم استدلال نادرست است:


(p-->~q)
-------------
(p-->~q~)~

زیرا در منطق ربط R و E قابل اثبات نیست.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.