تبلیغات
منطق،معمار اندیشه

متصلۀ لزومیه در منطق سینوی و نسبت آن با استلزام اکید و شرطی ربطی در منطق جدید

شنبه 26 شهریور 1390  08:43 ب.ظ

                                                                                                                                                                                    تنها چکیده

تنها متصله ای که منطق دانان قدیم آن را شایستۀ عنوان متصلۀ حقیقی دانسته و قواعدی نظیرقاعدۀ وضع مقدم وقاعدۀ رفع تالی را تنها در آن جاری دانسته اند متصلۀ لزومیه است. اختصاص بحث تلازم بین متصلات و نیزتلازم بین متصلات ومنفصلات به لزومیات وعنادیات نیز جایگاه ویژه ای به متصلۀ لزومیه داده است. اگررابطۀ مقدمات با نتیجه درانواع قیاس درمنطق قدیم را نیزازنوع لزومی تلقی کنیم نقش کلیدی متصلۀ لزومیه و اهمیت سئوال از شروط صدق متصلۀ لزومیه و نسبت آن با انواع استلزام در منطق جدید و نیز شناسایی ساختار صوری آن بیش از پیش آشکارمی گردد. دراین مقاله ابتدا به بررسی شروط صدق متصلۀ لزومیه در منطق سینوی و احکام آن می پردازیم  سپس دیدگاه های مختلف در مورد نسبت متصلۀ لزومیه با استلزام اکید لوئیس و شرطی ربطی منطق ربط را بررسی، تحلیل و نقد می کنیم. این دیدگاه ها را می توان در رویکردهای زیر خلاصه نمود: رویکرد اول: متصلۀ لزومیه به دلیل اختلاف دیدگاه منطق قدیم ومنطق لوئیس درمورد چگونگی صدق متصله ای که مقدم آن ممتنع است با استلزام اکید یکی نیست. رویکرد دوم: شاید استلزام معنایی بیش ازسایرانواع استلزام به متصلۀ لزومی نزدیک باشد. رویکرد سوم: شرطی ربطی درمنطق جدید همان شرطی لزومی درمنطق قدیم است و منطق ربط گسترش منطق کلاسیک جدید. رویکرد چهارم: تعریف لوئیس ازاستلزام اکید دقیقا شبیه تعریف اثیرالدین ابهری از لزوم  است و احتمال اینکه متصلۀ لزومی همان استلزام اکید باشد دور از ذهن نیست. امّا دیدگاه این مقاله به عنوان رویکرد پنجم  در دو بخش سلبی و ایجابی تبیین می شود. در بخش سلبی با توجه به نوع علاقه بین مقدم و تالی در متصلۀ لزومی بر یکی نبودن متصلۀ لزومی و استلزام اکید تصریح می شود ودربخش ایجابی با تکیه بر برخی قرائن بر ربطی بودن منطق قدیم و قرابت متصلۀ لزومی با شرطی ربطی در منطق ربط تاکید می گردد. نکتۀ حائز اهمیت در این رویکرد این است که اولا با توجه به غیبت استلزام مادی در منطق قدیم، این منطق تنها با نظام هایی از منطق ربط که بدیل وجانشین منطق کلاسیک جدید محسوب می شوند  قابل مقایسه است نه نظام هایی که از دهۀ 1990 به بعد به عنوان توسعه و تکمیلی بر منطق کلاسیک جدید شکل گرفته اند. ثانیا حکم به ربطی بودن متصلۀ لزومیه به معنی وحدت منطق قدیم با یکی از نظام های منطق ربط نیست بلكه لازم است با شناسایی اصول و مبانی منطق قدیم و احکام متصلۀ لزومیه به کشف و تدوین این سیستم مبادرت شود.

واژه های کلیدی:  متصلۀ لزومیه، استلزام اکید، شرطی ربطی، منفصلۀ عنادیه، فصل مفهومی، عطف مفهومی، منطق ربط

 

 

این مطلب چکیده مقاله ای است که به زودی  منتشر و در اختیار علاقه مندان قرار می گیرد

 


نوشته شده توسط: مرتضی حاج حسینی | آخرین ویرایش:جمعه 1 مهر 1390 | نظرات() 

متصلۀ لزومیه و انواع آن در منطق سینوی همراه با تحلیل و نقد برخی دیدگاه ها

یکشنبه 9 مرداد 1390  07:39 ب.ظ

در این مقاله با دغدغۀ لزوم آشنایی علاقمندان مباحث تطبیقی درمنطق با متون منطق قدیم وقرارگرفتن درپارادایم منطق قدیم ونیز لزوم پرهیز ازهرگونه تفسیر وبرداشت ناصواب، که ممکن است منطق تطبیقی را که سال ها مورد بی توجهی بوده است و امروزه در پرتو راه اندازی دوره های کارشناسی ارشد و دکتری منطق روزنۀ امیدی برای رشد آن ایجاد شده است در سراشیبی سقوط و نابودی قرار دهد، به بررسی برخی دیدگاه ها در قلمرو منطق تطبیقی پرداخته و در راستای مقالۀ قبلی با عنوان "آیا منطق دانان قدیم از استلزام مادی آگاه بوده اند؟" به بیان انواع متصلۀ لزومی بدیهی و غیر بدیهی در نظر بوعلی و تحلیل و نقد برخی دیدگاه ها در این باره، انواع متصلۀ لزومی به حسب الزام و به حسب واقع و نفس الامر یا به تعبیر خواجه لزومی لفظی ولزومی حقیقی و تحلیل و نقد برخی دیدگاه ها در این زمینه که به گمان نگارنده به بیراهه رفته وبه نام ابن سینا از ابن سینا دور شده اند، و بالاخره به تحلیل متصلۀ لزومی و تنها شرط صدق آن که همان رابطۀ لزومی بین مقدم و تالی است و بر اساس آن متصلۀ لزومی از نوع شرطی های غیر تابع ارزشی محسوب می شود  پرداخته شده است.

واژه های کلیدی:

متصلۀ لزومی، بدیهی، غیر بدیهی، لزومی لفظی، لزومی حقیقی، به حسب الزام، به حسب نفس الامر، تابع ارزشی، 

این مطلب خلاصۀ مقاله ای است که به زودی منتشر می شود ودر دسترس علاقمندان قرار می گیرد. مقالۀ دیگری نیز با عنوان "متصلۀ لزومیه در منطق سینوی و نسبت آن با استلزام اکید و شرطی ربطی در منطق جدید" در دست تهیه است که به زودی تکمیل می گردد 


نوشته شده توسط: مرتضی حاج حسینی | آخرین ویرایش:یکشنبه 9 مرداد 1390 | نظرات() 

باورهای پایه وچگونگی تحصیل معرفت عینی و ضروری

چهارشنبه 22 تیر 1390  08:38 ق.ظ

                           باورهای پایه وچگونگی تحصیل معرفت عینی و ضروری

                                   از دید فیلسوفان مسلمان و تحلیل وجود شناختی آنها                                  

 درفلسفۀ کلاسیك به مجموعه ای از قضایا که آدمی به کشف آنها همت می گمارد وصدق آنها را براساس معیارمطابقت توضیح می دهد معرفت اطلاق می شود ومعرفتِ مطلوب معرفتی است که واجد دو وصف عینیت و ضرورت باشد. چنین معرفتی، بدون شک باید درفرایندی شکل گیرد که هم انعکاس حقایق امور را تضمین کند و هم از توان مقاومتی بالا در برابر حملات شکاکانه برخوردار باشد. دراین صورت معرفت حاصل واجد کمالات مطلوب معرفت یعنی عینییت و ضرورت خواهد بود. فیلسوفان مسلمان برای دسترسی به چنین معرفتی بحث تصدیقات بدیهی وملاک بداهت آنها را پیش کشیده و ضمن اعتقاد به عینیت و ضرورت بدیهی ها، ارجاع نظری ها به بدیهی ها را شرط عینیت و ضرورت نظری ها قلمداد کرده اند.

 بیان وبررسی انتقادی نظرفیلسوفان مسلمان درمورد تصدیقات بدیهی وملاک بداهت آنها و نیز بیان و بررسی انتقادی رویکردهای مکمّل در دوران معاصر و بحث درمورد میزان توفیق هر یک در تبیین چگونگی صدق تصدیقات بدیهی و تضمین معرفت عینی و ضروری، هدف اصلی این مقاله است که با پیشنهاد رویکرد وجود شناختی به عنوان رویکردی نوین که با تکیه بر مفهوم وجود و تحلیل وجود شناختی از تصدیقات پایه و اصول بدیهی اولیه  به حل مساله مبادرت می ورزد خاتمه می یابد.

واژه های کلیدی:

معرفت، باورهای پایه، صدق،عینیت، ضرورت، بداهت، تحلیل وجودی، موجود درعالم، امکان شناختن، علم حضوری، علم حصولی

 

این مطلب چکیدۀ سخنرانی است که در کارگاه فلسفۀ اسلامی و عالم معاصر ،که در تاریخ 24 و 25 خرداد ماه سال جاری در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی برگزار گردید، ایراد شده است و بزودی منتشر خواهد شد. در این سخنرانی دیدگاه های مکمل برخی از اندیشمندان معاصر (علامه طباطبایی و علامه مطهری و ایة ا... مصباح )نقد و رویکردی نوین و وجود شناختی از چگونگی صدق باور های پایه و دسترسی به معرفت عینی و ضروری ارائه شده است


نوشته شده توسط: مرتضی حاج حسینی | آخرین ویرایش:چهارشنبه 22 تیر 1390 | نظرات() 

انتشار آنلاین مقاله آیا منطق دانان قدیم از استلزام مادی آگاه بوده اند؟

دوشنبه 5 اردیبهشت 1390  01:37 ب.ظ

 مقاله آیا منطق دانان قدیم از استلزام مادی آگاه بوده اند؟ سومین مقاله فصلنامه پاییز و زمستان 89 (شماره 219 ) مجله پژوهش های فلسفی دانشگاه تبریز است كه اخیرا به صورت آنلاین منتشر شده است. بر اساس  نتایج حاصل از این مقاله نه منطق دانان قدیم از استلزام مادی سخن گفته اند و نه می توان جایگاهی برای استلزام مادی در منطق قدیم فرض كرد. به عبارت دیگر تلاش هایی كه برای اثبات آگاهی منطق دانان قدیم از استلزام مادی صورت گرفته و نیز تلاش هایی كه برای فرض جایگاهی برای استلزام مادی به عنوان مقسم فرضی لزومیه و اتقاقیه یا به عنوان اتفاقی اعم  صورت گرفته محصول تمایل قبلی محقق برای وارد كردن استلزام مادی به منطق قدیم و هموار كردن بحث های تطبیقی بر پایه آن است .


نوشته شده توسط: مرتضی حاج حسینی | آخرین ویرایش:دوشنبه 26 اردیبهشت 1390 | نظرات() 

آیا منطق دانان قدیم از استلزام مادی آگاه بوده اند؟

یکشنبه 15 اسفند 1389  08:52 ق.ظ

                               

               

آگاهی یا عدم آگاهی منطق دانان قدیم از شروط صدق ترکیب استلزام مادی سئوالی اساسی و بنیادین در منطق تطبیقی است که پاسخ آن می تواند سایر مباحث تطبیقی  در منطق را تحت تاثیر قرار دهد. پاسخ های مختلفی که تاکنون به این سئوال داده شده است را می توان در رویکردهای زیر خلاصه نمود:

1) اتفاقیه عامه همان استلزام مادی است.

2) تعریف متصلۀ مقسمی با تعریف استلزام مادی یکی است.

3) شروط صدق متصلۀ مقسمی با شروط صدق استلزام مادی یكی است.

4) آگاهی ابن سینا ازشروط صدق استلزام مادی به دلیل وجود قرائن مختلف، له و علیه آن، در متون وی  مورد تردید است.

5) شروط  صدق اتفاقی اعمّ با شروط صدق استلزام مادی یكی  است.

6)شروط صدق هیچ یک از انواع شرطی با شروط صدق استلزام مادی یکی نیست و منطق دانان قدیم از شروط صدق استلزام مادی آگاه نبوده اند.

در این مقاله به بررسی و تحلیل این رویکردها و نقد دلایل و مستندات آنها می پردازیم و تلاش می کنیم تا با کنار گذاشتن پیش فرض ها ودرنظر گرفتن جمیع جوانب موضوع به وحدت نظردراین موضوع بنیادین دست یابیم و پایه ای استوار برای تحقیقات بعدی در قلمرو منطق تطبیقی فراهم آوریم.

بر اساس این تحقیق شروط صدق استلزام مادی منطق جدید بر شروط صدق هیچیک از انواع شرطی در منطق قدیم منطبق نیست و دلایل رویكردهایی كه به آگاهی ابن سینا از شروط صدق استلزام مادی حكم کرده اند و یا در جستجوی یافتن قضیه ای با شروط صدق مشابه برآمده اند تا جایگاهی برای آن در منطق قدیم بتراشند از پشتوانۀ کافی برخوردار نیست. در صورت قبول این نظر منطق های قدیم و جدید دو نظام منطقی مختلف به حساب می آیند که با وجود برخی اشتراک ها در اصول و مبانی از یکدیگر فاصلۀ زیادی دارند چنانچه هندسه های اقلیدسی و غیراقلیدسی و نیز فیزیک نیوتن و فیزیک اینشتین نیز دو نظام هندسی یا فیزیکی مستقل اند. با این حساب تمامی تحلیل هایی كه در آنها وجود استلزام مادی در منطق قدیم مفروض گرفته شده است در معرض تردید قرار می گیرند.

واژه های کلیدی:

ترکیب شرطی ، استلزام مادی ، شروط صدق ، اتفاقیه عامه، متصلۀ لزومی ، متصلۀ مقسمی ،اتفاقی اعمّ

این مطلب چكیده مقاله ای است كه به زودی منتشر می شود.

 


نوشته شده توسط: مرتضی حاج حسینی | آخرین ویرایش:یکشنبه 15 اسفند 1389 | نظرات() 

نقد آخر

چهارشنبه 6 بهمن 1389  11:51 ب.ظ

 

بر فرض پذیرفتیم كه شرطی سینوی با هیچ یك از چهار شرطی یاد شده مطابقت نمی‌كند ...... این دلیل نمی‌شود كه ما به عنوان میراث‌داران ابن‌سینا، خونجی، خواجه نصیر و دیگر بزرگان این مرز بوم، به بحث از مطالب ایشان به "زبان طبیعی" بسنده كنیم و هر گونه تلاش برای تطبیق شرطی‌های قدمای خود را با شرطی‌های منطق جدید از پیش محكوم به شكست بدانیم.

این بخشی از مطلب دکتر فلاحی در مطلب معنای «عناد» و «منع جمع» است که اخیرا در وبلاگ ایشان منتشر شده است. در این راستا یادآوری نکاتی چند را لازم می دانم:

1-      شناخت دقیق هر پارادایم و معیارها و ممیزات آن شرط لازم برای داوری در مورد آن پارادایم است

2-      تلاش برای صورت بندی یک پارادایم الزاما به معنی صورت بندی آن پارادایم بر اساس معیارهای پارادایم دیگر نیست.

3-      نگریستن به یک پارادایم با عینک پارادایمی دیگر ممکن است به مانعی جدی برای ارزیابی دقیق آن پارادایم تبدیل شود.

4-      تا وقتی راه برای حکم به سازگاری و مغالطی نبودن یک پارادایم بسته نشده است نباید به ادنی مناسبت ممکن  به متناقض بودن و یا مغالطی بودن آن پارادایم  حکم کنیم

5-      هیچ تلاشی برای بحث های تطبیقی با توفیق همراه نیست مگر آنکه مبتنی بر شناخت دقیق پارادایم های مورد بحث و ممیزات و معیارهای آنها باشد.

آیا این توصیه ها به این معنی است که هر تلاشی برای تطبیق دو پارادایم مثلا منطق شرطی قدیم با شرطی های منطق جدید  از قبل محکوم به شکست است؟

یا به این معنی است که نباید درارزیابی استدلال های یک نظام منطقی یا حتی استدلالی از یک نظام به عنوان نمونه بررسی مغالطی بودن یا نبودن استدلال مورد بحث از ابن سینا ،  قبل ازتحقیق در مورد اتفاقی بودن یا عنادی بودن منفصله مورد بحث و نیز قبل از تحقیق در مورد حقیقیه بودن یا مانعة الجمع بودن یا مانعة الخلو بودن آن و نیز بدون درنظر گرفتن تفسیر ابن سینا از منع جمع،  به صورت بندی آن استدلال - که در پارادایم منطقی ابن سینا مطرح شده است - براساس پارادایم خونجی و تفسیر وی از منع جمع مبادرت ورزیم و دراولین تفسیرممکن به مغالطی بودن آن حکم کنیم؟

 آیا اگر قبل از روشن شدن این مباحث به صورت بندی استدلال یاد شده بر اساس منطق جدید مبادرت می کردیم  ماهیت استدلال ابن سینا در پارادایم خودش آشکار می شد. درخواست استفاده از زبان طبیعی تا رسیدن به یک موضع مشترک برای جلوگیری از این شتابزدگی ها بود نه به  خاطر مخالفت با بحث های تطبیقی در قالب نظام های منطقی جدید .

اما  اکنون که روشن گردیده است که

    الف)  شرطی های منطق قدیم با هیچ یک از شرطی های مادی و اکید منطق جدید منطبق نیست.

ب‌)     بحث تلازم در شرطیات منطق قدیم مختص به لزومیات و عنادیات است.

ج‌)     استدلال ابن سینا بر فرض حقیقیه بودن منفصله مورد بحث مغالطی نیست.

د‌)       استدلال ابن سینا بر اساس  تفسیر خودش از منع جمع ، که بنابرآن ناممکن بودن یکی از دو طرف فصل مانع عنادیه بودن منفصله درمثال نقضی پیشنهاد شده قبلی می شود، در پارادایم خودش مغالطی نیست حتی اگر منفصله، مانعة الجمع باشد.

ه‌)       مثال قبلی فلاحی حتی در منطق ربط و منطق استنتاج نیز  بنا به اعتراف ایشان تامین کننده مثال نقض نیست.

  ضمن  تحسین روحیه علمی دکتر فلاحی متذکر می گردم  اولا ترجمه مثال نقضی جدید منعکس کننده بیان گرامری آن نیست زیرا "هرگز چنین نیست" در ترجمه به "چنین نیست هرگز" ترجمه شده است. ثانیا در منطق ابن سینا عناد در جمع به معنی استلزام میان مقدم و نقیض تالی و نیز استلزام میان تالی و نقیض مقدم به نحو لزومی است و این لزوم نه معادل استلزام اکید منطق جدید است و نه معادل استلزام مادی منطق جدید، بلکه لزومی منطق قدیم است که بنابر آن تالی باید از لوازم مقدم باشد بدین معنی که اگر مقدم امرمحالی است تالی نیز باید امر محالی باشد و بالعکس اگر تالی امر محالی است مقدم نیز باید امرمحالی باشد تا لزوم برقرار باشد. بنابر این در مثال:

همواره حسن یا ریاضی‌دان است یا (هم ریاضی‌دان است و هم نیست)

_______________________________________________________

هرگز چنین نیست كه حسن یا ریاضی‌دان نیست یا (هم ریاضی‌دان است و هم نیست)

براساس منطق ابن سینا  "حسن هم ریاضی دان است و هم نیست" با هیچ گزارۀ ممکنی قابل جمع نیست. به عبارت  دیگر بر اساس منطق ابن سینا " حسن هم ریاضی دان است و هم نیست" به نحو لزومی نه مستلزم "حسن ریاضی دان است" می باشد و نه مستلزم " حسن ریاضی دان نیست".  و بالاخره اینکه سخن  فلاحی  مبنی بر اینکه دومی مستلزم نقیض اولی است بر اساس استلزام مادی درست است نه براساس لزومی منطق قدیم و شروط صدق آن. پس این مثال هم تامین کننده مثال نقض نیست.

و بالاخره اینکه به گمان من نقیض سالبه کلیه مانعه الجمع ، مانعه الجمع نمی شود.

 


نوشته شده توسط: مرتضی حاج حسینی | آخرین ویرایش:پنجشنبه 7 بهمن 1389 | نظرات() 

سوء تفاهم یا مغالطه

سه شنبه 5 بهمن 1389  08:45 ب.ظ

 

دکتر فلاحی در مطلبی با عنوان مثال نقض برای تلازم منفصلات مانعة الجمع و در پاسخ به سئوال من مبنی بر اینکه آیا مجازیم با معیارهای منطق جدید در مورد منطق قدیم داوری کنیم؟ و نیز در واکنش به این تعبیر اینجانب که گفته ام «من در اینجا زبان طبیعی را بهترین زبان برای بحث  می دانم»؛ گفته است:

 من گمان می‌كنم تا وقتی در چنبره زبان طبیعی هستیم هرگز نمی‌توانیم دقیق بحث كنیم و مو را از ماست بكشیم و شاید اختلاف حقیقی بنده با حاج حسینی در همین مسئله باشد. من باید اثبات كنم كه در بحث تلازم منفصلات مانعه الجمع (و اصولا در همه بحث‌های احكام قضایا و قیاس) منطق قدیم از ناحیه زبان طبیعی آسیب‌های زیادی دیده است.

واقعا نمی دانم چرا ایشان از عبارت من این برداشت را نموده است؟ داوری در مورد منطق حملی بر اساس صورت منطقی گزاره های حملی کلی و جزئی با استفاده از تعابیر و نماد های ریاضی سال هاست که در بین منطق دانان جدید  و اهالی منطق تطبیقی رایج است و به آشکار شدن تفاوت های منطق قدیم و جدید در بحث پیش فرض وجودی و تاثیر آن در مبحث مربع تقابل( احکام تداخل و....) ، عکس مستوی و عکس نقیض و ضروب معتبر اشکال چهارگانه انجامیده است. به عبارت دیگر در منطق حملی استفاده از زبان منطق نمادی در روشن نمودن وجوه تمایز و اختلاف بسیار موثر بوده است و به نظر نمی رسد هیچ فرد اشنا با منطق قدیم و جدید با آن مخالف باشد. اما سخن من مبنی بر ترجیح استفاده اززبان طبیعی مربوط به بحث از شرطی ها وتلازم بین آنها اعم از منفصله و متصله  است ،که با توجه  به نظر اینجانب مبنی بر اینکه هیچیک از انواع شرطی در منطق قدیم با شرطی های منطق جدید قابل تطبیق نیست، اظهار شده است . طبیعی است اگر در این بحث فلاحی و حاج حسینی به یک تفاهم اولیه در مورد تطبیق انواع شرطی در منطق قدیم و جدید دست یابند استفاده از زبان نمادی بهترین راه برای بحث پیرامون این مسائل است.حقیقتا نمی دانم  این بحث فلاحی محصول سوء تفاهم صرف است یا محصول نوعی مغالطه . این ابهام بیشتر به این جهت برایم پیش آمده است که  ایشان به خوبی از دیدگاه اینجانب در مورد صورت نمادین شرطی ها در منطق قدیم وعدم امکان تطبیق آنها  با شرطی های منطق جدید آگاه است.

 

فلاحی در ادامه  پست مثال نقض برای تلازم منفصلات مانعة الجمع   ودر پاسخ به پرسش دیگر اینجانب مبنی بر ارائه یک مثال نقض گفته است:

پاسخ من به این چالش، مثال نقض زیر است:

همیشه چنین است كه حسن یا ریاضیدان نیست یا دایره را تربیع كرده است

_________________________________________________________

هیچ‌گاه چنین نیست كه یا حسن ریاضیدان است یا دایره را تربیع كرده است

صدق مقدمه آشكار است زیرا كسی كه ریاضیدان نباشد نمی‌داند تربیع دایره اصولا چیست تا چه رسد كه آن را انجام دهد؛ كذب نتیجه نیز چندان پوشیده نیست چرا كه ریاضیدان بودن و تربیع دایره كردن همواره مانعه الجمع و ناسازگارند چون ریاضیدانان می‌دانند كه چنین كاری محال است و نه تنها همه تلاش‌ها بر انجام آن ناكام بوده است، بلكه در سده‌های اخیر بر ناممكن بودن آن برهان آورده‌اند.

دراین مثال نیزچنانچه ملاحظه می فرمایید یک طرف فصل امر ناممکنی ( تربیع دایره) است که اصلا امکان وقوع ندارد  بنابر این با هیچ گزاره ای قابل جمع نیست فرقی نمی کند آن امر دیگر "حسن ریاضی دان است" باشد  یا  "حسن ریاضی دان نیست" . به همین دلیل بین این گزاره و هر گزارۀ دیگر هر چه باشد منع جمع وجود دارد و این منع جمع از عناد این گزاره با گزاره ای دیگر ناشی نمی شود بلکه از ماهیت ناممکن بودن آن ناشی می شود در حالی که بحث ما در مورد منفصله ای بود که بین دو طرف فصل عناد باشد و به سبب آن عناد وقوع یک طرف مانع وقوع طرف دیگر باشد مثلا چون  اگرحسن در خانه باشد نمی شود در مزرعه  هم باشد می گوییم حسن یا در خانه است یا در مزرعه ، و نیز چون اگر این پارچه قرمز باشد نمی شود زرد هم باشد  می گوییم  این پارچه یا قرمز است یا زرد. و همینطور عنادی که بین دو گزارۀ متضاد یا دو گزاره متناقض وجود دارد نه عنادی که از ناممکن بودن یک طرف فصل ناشی  می شود.  در مثال فلاحی آیا می شود گفت چون حسن ریاضی دان نیست دایره را تربیع نکرده است پس یا حسن ریاضی دان نیست یا حسن دایره را تربیع کرده است . یعنی آیا منع جمع از عناد بین دو گزاره ناشی شده است یا  از ناممکن بودن تربیع دایره ، چه حسن ریاضی دان باشد و چه نباشد. بدیهی است اگر منظور ایشان این بود که حسن یا ریاضی دان نیست یا برای تربیع دایره تلاش کرده است  شرایط منع جمع برقرار می شد  ولی مثال نقض  ایشان تامین نمی شد.

آیا خواندن و یادگیری صنعت مغالطه برای مغالطه نکردن است یا برای مغالطه کردن؟

     

فلاحی در ادامه  پست مثال نقض برای تلازم منفصلات مانعة الجمع می گوید:

حاجی حسینی برای زدودن ابهامات در سالبه كلیه مانعة الجمع به نكته‌ای اشاره كرده است كه فهم آن برای من بسیار دشوار است:

به علاوه از نظر مفهومی کاملا روشن است که  گزاره "هیچ گاه چنین نیست که یا حسن در خانه نیست  یا در مزرعه است" که  "یا" در آن مانعه الجمع است نقیض گزاره "گاهی چنین است که اگر حسن در خانه است در مزرعه است" میباشد

حاجی حسینی، در ادامه، همین تفسیر را برای اثبات سخن ابن‌سینا به كار برده است. من گمان می‌كنم در نقیض‌گیری ایشان اشتباهی رخ داده است. به گمان من، نقیض سالبه كلیه مانعة الجمع باید موجبه جزئیه مانعة الجمع باشد:

گاهی چنین است که حسن یا در خانه نیست یا در مزرعه است

و این جمله معادل است با:

گاهی چنین است که اگر حسن در خانه نیست در مزرعه نیست

و نه با آنچه حاج حسینی گمان كرده است:

گاهی چنین است که اگر حسن در خانه است در مزرعه است

 نوشته شده در  سه شنبه 5 بهمن1389ساعت 12:39  توسط اسداله فلاحی 

این بحث را فقط با طرح این سئوال پاسخ می دهم که آیا در مثال یاد شده اگر قبل از هیچگاه حرف نفی قرار بگیرد فقط بر هیچگاه عمل می کند و آن را تبدیل به گاهی چنین است می کند یا بر ادامۀ آنچه در دامنه نفی قرار دارد هم عمل می کند؟  برای مثال آیا اگر در دامنه حرف نفی، گزاره ای با سورکلی یا جزئی و در دامنه آن سور یک گزارۀ عطفی وجود داشته باشد و آن نفی را بر دامنه اش اعمال کنیم حرف نفی فقط بر سور عمل می کند یا  بر همۀ آنچه در دامنۀ نفی است؟


نوشته شده توسط: مرتضی حاج حسینی | آخرین ویرایش:سه شنبه 5 بهمن 1389 | نظرات() 

چرا باید براساس معیار های منطق جدید در مورد منطق قدیم داوری كنیم؟

دوشنبه 4 بهمن 1389  06:47 ب.ظ

دكتر فلاحی در مطلبی جدید با عنوان ساختار صوری «متصله جزئیه» به زبان منطق جدید در وبلاگ خود همچنان بر نتیجه گیری خود در مورد مغالطه بودن استدلال ابن سینا در حالت مانعه الجمع بودن منفصله اصرار دارد. گذشته از این كه ایشان  در صورت حقیقیه بودن منفصله مغالطی نبودن آن را پذیرفتند و می توان این حالت را برای درستی آن تصور كرد مطالب ذیل را  یادآوری می كنم:

تا مادامی که با نادیده انگاشتن سور ها و با صرف نظر از دخالت آن در تحلیل قضایا به فرمول بندی استدلالها در منطق قدیم می پردازیم و با معیار های منطق جدید در مورد منطق قدیم داوری می کنیم نتایجی که فلاحی می گیرد اجتناب ناپذیر خواهد بود. اگر با معیار هندسه اقلیدسی در مورد هندسه های غیر اقلیدسی داوری کنیم یا با معیار های فیزیک نیوتن در مورد فیزیک اینشتین داوری کنیم نیز  نتایج عجیب و غریب مشابه رخ خواهد داد.

 کاملا روشن است که اگر بگوییم " همیشه چنین است که حسن یا در خانه است یا در مزرعه است" می توانیم از آن نتیجه بگیریم "هیچ گاه چنین نیست که حسن یا در خانه نیست یا در مزرعه است"این استدلال نه نامفهوم است و نه عجیب می نماید. اگر شما اصرار ورزید که صورت این استدلال آن است که من می گویم و این صورت بر اساس معیار های منطق جدید  اعتبار ندارد من در یکی از دو چیز شک می کنم( نه در خود استدلال) و می گویم:

یا صورتبندی  فلاحی اشکال دارد یا داوری  فلاحی  در مورد استدلال های منطق قدیم بر اساس معیار های منطق جدید که مستلزم پیش فرض های زیادی است که بر منطق قدیم تحمیل شده است.

پیشنهاد می کنم در مورد مثال ذکر شده کمی تامل کنید. وقتی کسی بگوید "همیشه چنین است که حسن یا در خانه است یا در مزرعه" به زبان منطق محمولها سخن گفته است و اگر از آن نتیجه بگیرد "هیچ گاه چنین نیست که یا حسن در خانه نیست یا در مزرعه است" استنتاج او درست است و  به زبان منطق محمولها است . به نظر شما این استدلال از نظر مفهومی چه مشکلی دارد. آیا درست است که این استدلال را با حذف سورها به آنچه شما صورت بندی کرده اید تغییر دهیم و بگوییم این صورت بندی متعلق به ابن سینا است و مستلزم مغالطه است و سپس بر اساس صورت بندی خود ساخته آن را نادرست ارزیابی نماییم.

به علاوه از نظر مفهومی کاملا روشن است که  گزاره "هیچ گاه چنین نیست که یا حسن در خانه نیست  یا در مزرعه است" که  "یا" در آن مانعه الجمع است نقیض گزاره "گاهی چنین است که اگر حسن در خانه است در مزرعه است" میباشد که با  صورت "قد یکون اذا کان کل ا ب فکل ج د" متناسب است  و مستلزم جمع بین در خانه بودن و در مزرعه بودن است که ابن سینا به آن با عبارت " فیجوز الجمع  البتة" اشاره کرده است.به عبارت دیگر گزاره "همیشه چنین است که حسن یا در خانه است یا در مزرعه" که "یا" در آن مانعه الجمع است با  گزاره " کاهی چنین است که اگر حسن در خانه است در مزرعه است"  در تناقض می باشد.

و باز پیشنهاد دیگر اینکه شما یک مثال نقضی در زبان طبیعی برای این استدلال ابن سینا بیاورید.

و بالاخره آن که صورت بندی های ارائه شده در پاسخ فلاحی  پیش فرض هایی دارد که از نظر من بسیاری از آنها  بر منطق قدیم تحمیل شده است و قبل از صحبت در باره آنها امکان بحث در مورد این فرمول ها وجود ندارد. از این رو من در اینجا زبان طبیعی را بهترین زبان برای بحث  می دانم

اما اتفاقیه و شروط صدق آن اصلا در اینجا صدق نمی کند چون بحث تلازم در مورد متصله ها و منفصله ها مختص به لزومیات و عنادیات است و اصلا شامل اتفاقیه ها نمی شود.

در مورد شروط صدق اتفاقیه در فرصتی مناسب  بحث خواهم کرد.

 


نوشته شده توسط: مرتضی حاج حسینی | آخرین ویرایش:دوشنبه 4 بهمن 1389 | نظرات() 

البته واضح و مبرهن است كه......

دوشنبه 4 بهمن 1389  09:42 ق.ظ

در مورد اینكه "در منطق قدیم سور نقشی اساسی دارد" به نظر نویسنده مطلب واضح و مبرهن است. در منطقی كه فقط محصورات اربع مورد توجه هستند و قضیه شخصیه هیچ جایگاهی ندارد به علاوه همۀ قواعد در مباحث مختلف عكس مستوی ، عكس نقیض ، اشكال چهارگانه بر اساس نوع سور و به زبان طبیعی بیان شده است و تا وقتی موضع منطق دانان قدیم در مورد تحلیل قضایای كلیه و جزئیه در زبان طبیعی و ساختار صوری آنها روشن نشود امكان فرمول بندی قضایای اظهارشده در زبان طبیعی به زبان صوری وجود ندارد آیا می توان با حذف سورها و اكتفا به ساختار باقیمانده و آن هم بدون توجه به عنادی بودن یا اتفاقیه بودن قضیه به داوری پرداخت .

نوشته شده توسط: مرتضی حاج حسینی | آخرین ویرایش:دوشنبه 4 بهمن 1389 | نظرات() 

متصله جزئیه و ساختار صوری آن نزد ابن سینا

دوشنبه 4 بهمن 1389  09:03 ق.ظ

طرح برخی سئوالات در مورد مطلب ابن سینا و اتهام مغالطه از یك طرف و عدم امكان بیان تفصیلی آنها در وبلاگ  نویسنده را ناگزیر از ارجاع به برخی مقالات در این زمینه می كند. از جمله این موارد سئوال از ساختار متصله جزئیه در نظر ابن سینا است كه نویسنده آن را به تفصیل در مقاله " كمیت و كیفیت گزاره های شرطی متصله در منطق ابن سینا" كه در مجله مقالات و بررسیها ، دفتر 73 شماره 2،تابستان 82صفحه 69-83 به چاپ رسیده است توضیح داده است. بنا بر آن مقاله ابن سینا برای متصله جزئیه اتفاقیه عامه ساختاری شرطی و برای متصله جزئیه لزومیه ساختاری عطفی قائل شده است. بنابر این این تصور كه نویسنده برای متصله جزئیه فارغ از لزومیه بودن یا اتفاقیه بودن آن ساختاری شرطی لحاظ نموده است با مطالب منتشره اینجانب مطابقت ندارد.

بر این اساس قضیه " لیس البتة اما ان لا یكون ........ " از نوع عنادی است و نقیض آن یعنی  قضیه جزئیه " و قد یكون اذا كان كل ا ب فكل ج د" در عبارت "و هذا یلزمه قد یکون اذا کان کل ا ب فکل ج د فیجوز الجمع البتة" لزومیه است و صورت آن باید به شكلی عطفی  تحلیل شود. به علاوه این نكته نیز باید ملحوظ شود كه شرطیات در منطق قدیم با هیچیك از انواع استلزام مادی و استلزام اكید قابل تطبیق نیست و تحلیل صورت انواع اتفاقی بر اساس استلزام مادی منشاء بسیاری از  اشتباهات است.

البته قبول این نكته كه ادعای ابن سینا در خصوص قضیه متصله مانعة الخلو صدق نمی كند اما در خصوص متصله حقیقیه صدق می كند یك گام به پیش است كه با تامل بیشتر در مابه التفاوت حقیقیه و مانعة الخلو در مانعة الجمع راه  بر صدق ادعای ابن سینا در مانعة الجمع نیز هموار می شود.


نوشته شده توسط: مرتضی حاج حسینی | آخرین ویرایش:دوشنبه 4 بهمن 1389 | نظرات() 

متن ابن سینا در مورد تلازم منفصلات (مربوط به مطلب ابن سینا و اتهام مغالطه)

جمعه 1 بهمن 1389  07:49 ق.ظ

متن ابن سینا به قرار ذیل است:

و اما التلازم فی المنفصلات انفسها فنقول: اما المنفصلات الموجبه ، الموجبة الاجزاء ، فانها یلزمها من المنفصلات ما یوافقها فی الکم بعد الخلاف فی الکیف، و یناقضها فی المقدم، مثالها فی الکلیات : دائما اما ان یکون کل ا ب و اما ان یکون کل ج د. یلزمه : لیس البتة اما ان لا یکون کل ا ب و اما ان یکون کل ج د. و کذلک لیس البتة اما ان لایکون کل ج د و اما ان یکون کل اب

و لنبرهن علی الاول منهما، .....فنقول: انه ان کذب علیه قولنا لیس البتة اما ان لایکون کل ا ب و اما ان یکون کل ج د ، صدق حینئذ علیه نقیضه، و هو انه قد یکون اما ان لا یکون کل ا ب و اما ان یکون کل ج د . و هذا یلزمه قد یکون اذا کان کل ا ب فکل ج د فیجوز الجمع البتة ، والمنفصل یمنع الجمع البتة

ابن سینا در ادامه نیز با مثال توضیح می دهد که عکس این حالت صادق نیست که فعلا از آن صرف نظر می کنم اما بر اساس آنچه در این متن به آن تصریح شده است اولا سور نقش اساسی دارد ، ثانیا  سور هر دو یعنی هم ملزوم و هم لازم کلی است ، ثالثا کیف آنها مخالف یکدیگر است یعنی یکی موجبۀ کلیه و دیگری سالبۀ کلیه است. رابعا عبارت "و المنفصل یمنع الجمع البتة" در برهان اقامه شده توسط ابن سینا قرینۀ صریحی است بر اینکه محور بحث  منفصلۀمانعة الجمع است پس اگر علاوه بر آن مانعة الخلو هم باشد می شود حقیقیه و اگر مانعة الخلو نباشد می شود مانعة الجمعِ فقط. بنابر این مورد باید در مثال هایی بررسی شود که یا حقیقیه باشند یا مانعة الجمع. به عبارت دیگر داوری بر اساس مانعة الخلو بودن منفصله ها در این بحث خطایی است فاحش.

بر این اساس  صدق گزارۀ "همیشه چنین است که عدد یا زوج است یا فرد " مستلزم صدق گزارۀ  " هیچگاه چنین نیست که عدد یا زوج نیست یا فرد است" و نیز مستلزم صدق گزارۀ " هیچگاه چنین نیست که عدد یا فرد نیست یا زوج است " می باشد. این در صورتی است که منفصله ، حقیقیه باشد. در مورد مانعة الجمعِ فقط هم همینطور است  مثل " همیشه چنین است که حسن یا در خانه است یا در مزرعه " که مستلزم این است که " هیچگاه چنین نیست که حسن یا در خانه نیست یا در مزرعه است" و نیز مستلزم " هیچگاه چنین نیست که حسن یا در مزرعه نیست یا در خانه است"که صدق هر یک با فرض مانعة الجمع بودن منفصله آشکار است.

آیا بهتر نیست پیش از  نسبت دادن مغالطه ای آشکار به ابن سینا به عنوان رئیس مشایین و منطق دانان مسلمان همۀ جوانب موضوع را بررسی کنیم و در نقل قول از او به ادامه متن و آنچه ابن سینا به آن تصریح نموده است توجه بیشتری داشته باشیم


نوشته شده توسط: مرتضی حاج حسینی | آخرین ویرایش:جمعه 1 بهمن 1389 | نظرات() 

ابن سینا و اتهام مغالطه

سه شنبه 28 دی 1389  07:38 ب.ظ

دکتر اسد اله فلاحی در وبلاگ منطق در ایران در متنی با عنوان ابن سینا و یک مغالطۀ بزرگ ادعا نموده است که ابن سینا در کتاب شفاء  در مقام رئیس مشایین و منطق دانان مسلمان دچار مغالطه ای بزرگ شده است. ایا ابن سینا دچار مغالطه شده است یا فلاحی با برداشتی ناصواب ابن سینا را متهم به مغالطه گویی نموده است. میتوانید ادعای فلاحی را با گزارۀ " دائما یا عدد فرد است یا زوج " بسنجید.
متن فلاحی به قرار زیر است: 

ابن سینا در كتاب منطق شفاء ج2 فن قیاس ص 380 (قم، انتشارات مرعشی نجفی 1404ق. چاپ از روی نسخه مصری 1383ق.) ادعا كرده است كه انفصالی موجب مستلزم یك انفصالی سالب است كه در مقدم تناقض دارند: «دائما، اما أن یكون كل ا ب و اما أن یكون كل ج د» یلزمه «لیس البته إما أن لا یكون كل ا ب و إما أن یكون كل ج د.»  .........  شگفت اینكه ابن سینا برای ادعای خود، برهان(!) می‌آورد و از آن شگفت‌تر اینكه عكس این استدلال را كه كاملا معتبر است نامعتبر می‌شمارد. به نظر شما، ابن سینایی كه خود رئیس مشائین و منطق‌دانان اسلامی است چگونه در دام چنین مغالطه‌ای درغلطیده است؟

 


نوشته شده توسط: مرتضی حاج حسینی | آخرین ویرایش:سه شنبه 28 دی 1389 | نظرات() 

منطق تطبیقی

یکشنبه 26 دی 1389  12:56 ب.ظ

بحث تطبیقی درقلمرومنطق به دلیل انتزاعی بودن مباحث منطقی از یک طرف و لزوم آشنایی با مباحث منطقی در دو قلمرومنطق قدیم ومنطق جدید واشراف و تسلّط کافی برآنها از طرف دیگر امری دشوار است. استفاده منطق دانان قدیم از زبان طبیعی در بیان مطالب منطقی و انتخاب مثال ها بر اساس روابط  پدیده ها در جهان کنونی برای بیان روابط منطقی ،این دشواری را دوچندان نموده است. بدون شک اگردرمباحث تطبیقی برخی پیش فرض ها و انگیزه های قبلی، که از تعلّق خاطر فرد به میراث علمی این مرز و بوم یا از تعلّق خاطرِاو به منطق جدید ناشی می شود، نیزدخالت داده شود به کلی راه بر اعمال معیار ها و روش های علمی در امر تطبیق بسته می شود و نویسنده به خود اجازه می دهد تا با حذف یا اضافاتی متناسب با سلیقۀ خود، دیدن متنی و نادیده انگاشتن متنی دیگر، استفاده از تفسیری اثبات نشده  و یا استفاده از تفسیری که درصدد اثبات آن هستیم و فهم مثال ها از دریچه ذهن خویش پیش فرض های خود را بر موضوع تحقیق تحمیل نماید و آنچه را از قبل ترجیح داده ازمتون منطقی قدیم یا جدید به ضرب و زور استخراج یا بر آن تحمیل نماید و به حساب نظرمنطق دانان قدیم یا جدید بگذارد. لذا لازم است علاقمندان مباحث تطبیقی ضمن آشنایی با متون منطقی قدیم و جدید و تسلط و اشراف بر آنها  و اهتمام  جدیّ به دخالت ندادن پیش فرض ها و انگیزه های قبلی به این امر همّت گمارند و درگذاشتن خشت های آغازین این بنا نهایت دقت خود را به کار بندند و استقامت و استواری آن را قربانی تعلقات خود نکنند تا زمینۀ لازم را برای رشد وبالندگی تحقیقات بعدی فراهم آورند.                       

            خشت اول گر نهد معمار کج                               تا ثریا می رود  دیوار کج

این بحث به ویژه از این جهت اهمیت دارد که در دو دهه اخیر توجه بیشتری به منطق  در کشور ما مبذول شده است و با ایجاد دوره های کارشناسی ارشد و دکتریِ منطق واشتغالِ چندین دوره فارغ التصیلان آن در دانشگاه های کشور زمینه مناسبی برای رشد و گسترش منطق  به ویژه در قلمرو بحث های تطبیقی فراهم شده است. بدیهی است با پایه گذاری صحیح مباحث تطبیقی  آینده ای درخشان می توان انتظار داشت.

یکی از سئوالات اساسی و پایه در منطق تطبیقی این است که آیا منطق قدیم وجدید دو نظام منطقی مستقل و متمایزند چنانچه هندسه اقلیدسی و هندسه های غیر اقلیدسی یا فیزیک نیوتن و فیزیک اینشتین با وجود برخی اشتراک ها، دو نظام هندسی یا فیزیکی مستقل محسوب می شوند همینطور معماری سنتی و مدرن. یا اینکه  منطق قدیم و جدید یک نظام منطقی واحدند که به دو زبان بیان شده اند و  وجود پاره ای اختلاف ها بین آنها مانع همسویی و یگانگی آنها نمی شود؟

 


نوشته شده توسط: مرتضی حاج حسینی | آخرین ویرایش:سه شنبه 28 دی 1389 | نظرات() 

برچسب ها: منطق تطبیقی ،
  • تعداد کل صفحات:2  
  • 1  
  • 2